شنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1385
راهی به سوی خوشبختی وجود ندارد
خوشبختی خود راه است
راهی که از درون شما آغاز می شود
و به کمک توانایی و قابلیت شما در جهان برون تجلی می یابد
یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1385

 

**خدا یا تو این وقت شب *ایستادم زیر آسمون تو که عکس سو سوی ستاره هاش تو دریای چشام افتاده *دودل بودم که بیام یا نه * یه دلمو گذاشتم پایین- پایینه پایین *اما اونیکی دلمو که مهرش کردن برای وزود به حریم کبریاییت *گرفتم لابلای انگشتام * میبینی تپش تند ویک نواختشو * ای عزیزه من*حالا ایستادم اینجا زیر اسمون زیبای تو* ومیدونم حتی اگر آهسته تر از بال زدن سنجاقک ها از ته دلم به تو سلام کنم میشنوی که جوابمو بدی وهمین برای من کافیه *حالا بذار آغار کنم مثنوی گریستن رو * بذار بگم اون پایین وقتی یه قدم از تو فاصله میگیرم چقدر زود گلدون احساسم زردو پژمرده میشه * خشک میشه برگاش میریزه * بذار اعتراف کنم به درازی روزهایی که بین چشمهای منو نم نم دلگیر بارونت فاصله می افتاد * بذار اعتراف کنم به روزایی که از سجاده سبز تو فاصله میگرفتم * بذار اعتراف کنم به  اون روزهایی که  خواب غفلت نمی ذاشت که باتو بگم * خدایا نجوای شبانه منو بشنو که به تو محتاجم * خدایا به درگاهت امده ام  وفقز وبینواییم را نزد تو اورده ام* بیش از آنکه به طاعت خود امیدوار باشم به آمرزش تو امید بسته ام چرا که آمرزش و مهر بانی تو از گناهان من بیشتر است * ای عزیز من ای مهربان من ای خدای خوب من * حالا نگاه کن به دسته تمنایی که قلب چاک خودم را به تو پیش کش میکنه * من به تو محتاجم * من به تو محتاجم **

شنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1385
روزام بد جوری پاییزیه
 
آموختن آسان نیست
خستگی هر آن در کمین است
آرزده می شوی ،احساس شکست می کنی
شک میکنی که رها کنی وبگذری
میخوای بر کناره روی و وانمود کنی که اتفاقی نیفتاده
اما نه
تو بازنه نیستی که،
یک مبارزی.
پیش از آنکه برنده باشیم باید بازنده باشیم .
باید  گاه بگرییم تا بتوانیم روزی بخندیم .
باید ازرده شویم تا روزی توانمند باشیم .
اگر پیوسته بکوشی وایمان داشته باشی ،
در پایان پیروزی از ان تو خواهد بود
****آن دیویس****
 
 
 
 
یکشنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1385
 تو را من چشم در راهم
این چند وقته بد جور کم آوردم -